تبليغاتX
برای فردا

ويژه نامه يي براي عشق و دوستي!

 

1-        سال 1375 است . اوج تحصيل و درس و مشق. سال، سال كنكور است . اما علي رغم تمامي شرايط ، روزنامه «سلام» فراموش نمي شود. روزنامه خر نيستم اما روزنامه خوان هستم. هر روز بعد از سالن مطالعه سري به خانه عمو زده و تا تمامي صفحات روزنامه سلام را چرخي نزنم به خانه نمي روم.

2-        سال 76، سال ورود به دانشگاه و اوج تغير و تحولات سياسي است. از ترس اينكه مبادا از درس و تحصيل عقب بمانم وارد هيچ تشكلي نشده و تنها به شركت در مراسمات سياسي و مطالعه روزنامه هايي كه مثل قارچ از زمين مي رويند! بسنده مي كنم.

3-        سال 77 است كه متوجه مي شوم درس و مشق در دانشگاه شعاري بيش نسيت ! وارد انجمن اسلامي دانشجويان مي شوم. در انتخابات شركت و عضور شوراي دانشكده مي شوم. حداقل روزي سه الي چهار روزنامه هم مي خوانم.

4-        سال 78 هم مثل 77 اما به مراتب شلوغ تر و پر مشغله تر مي گذرد.

5-        سال 79  سال فراغت از تحصيل است. روزانه چهار الي پنج روزنامه مطالعه مي كنم. از راست، چپ ، اپوزوسيون و ... ماهنامه هاي تئوريك را گهگداري مي خرم اما فرصتي براي خواندن تمامي مقالاتش نمي يابم. برگزاري مراسم ها، شركت در جلسات، فراكسيون و فراكسيون بازي و...

6-        در سال 80 بين دو راهي سربازي و فوق ليسانس راه حل اول را انتخاب مي كنم. در اولين فرصت امريه اي از جهاد دانشگاهي گرفته و اعزام مي شوم. پس از ورود به جهاد اولين ايده كه به ذهنم خطور مي كند پيگيري و راه اندازي شعبه خبرگزاري دانشجويان( ايسنا) در اصفهان است. ديگر خود خبر شده ام. روزانه دهها روزنامه مطالعه مي كنم ، البته جز سايت ها خبري و اخبار شفاهي و ... . . مثلا سردبير خبرگزاري نوپاي ايسنا در اصفهان شده ايم!

      مجلات تئوريك هنوز ترك نشده و كماكان مطالعه مي شود.

7-        81 و قسمتي از 82 هم مثل سال هشتاد مي گذرد و تازه متوجه مي شويم كه ما خبرنگار از آب درآمده ايم!

8-        دغدغه معيشت بحث اصلي سال 83 را تشكيل مي دهد لذا ترجيح مي دهم وارد ساختار اداري دانشگاه شوم. اما آنجا نيز روزنامه و خبر و مطبوعات ولمان نميكند. مسوليت هفته نامه اي راپذيرفته و كماكان خبرنگار باقي مي مانيم. مطالعه روزنامه كماكان ادامه دارد، اما نه به مانند سال هاي گذشته. حداكثر هر روز يك روزنامه! البته اكثرا اقتصادي!

9-        با مطالعه هفته اي يك روزنامه و چند هفته نامه درماه و اگر فرصتي شد مطالعه برخي كتب درسي فوق ليسانس،  سال 84 هم سپري مي شود.  هر روز تيترهاي رونامه سياسي را مرور كرده و نهايتا يك روزنامه اقتصادي مي خرم و راهي منزل مي شوم!

10-    فكر كنم كل تعداد روزنامه اي كه در سال جاري خريده ام به بيست روزنامه هم نرسد. هفته نامه و ماهنامه و كتاب هم كه هيچ!! حرفش را نزنيم بهتر است. ديروز متوجه شدم كه هنوز ويژنامه هاي مطبوعات در ايام نوروز همچنان در منزل گرد و خاك مي خورد و مطالعه نكرده ام! هر روز پس از ترك محل كار به نزديك ترين كيوسك روزنامه ميروم. حوصله مرور كردن تيتر رونامه هاي اقتصادي را كه ندارم چه رسد به خريدنش! تيتر روزنامه كيهان و رسالت را مروري كرده تا متوجه شوم فردا در مملكت چه خبر است و باد از كدام سو مي وزد!

      البته تيترهاي كليشه اي ديگر روزنامه ها را هم نگاهي مي اندازم و رد مي           شوم. از يكي از دوستان  sms دريافت مي كنم.« نشريه مدرسه را حتما بخريد!».  تيتر روي جلد اين است: ويژه نامه عشق و دوستي با آثاري از دكتر سروش، سعيد حجاريان، مصطفي ملكيان، مرتضي مرديها،و... !!!!  كم مانده بود بهزاد نبوي و تاجزاده هم بيايند درباره عشق و دوستي بنويسند!!! نشريه را مي خرم. تعطيلات چند روزه نزديك است. شروع نشريه همان و پايان آن همان! در چند روز تعطيلات تمامي مقالاتش را مي خوانم( البته نه تمامي تمام!) . باورم نميشد كل مقالات ويژه عشق و دوستي را بخوانم! بعد از مطالعه نشريه متوجه شدم حدود ده سال پيش مي بايست چنين نشرياتي را مي خواندم! همان زماني كه بسياري از همكلاسي هاي دانشگاه ساعتها وقتشان را در كوريدورهاي دانشكده صرف همين مباحث مي كردند! در اولين برخورد از دست خودم به شدت عصباني هستم!! اما وقتي فكرش را مي كنم كه آقاي مرديها و حجاريان و... بعد از پنجاه سال متوجه شده اند كه درباره چنين حوزه هايي هم مي توان نوشت! به خودم اميدوار مي شوم!!!

نوشته شده توسط صفری در ساعت 11:56 | لینک  |