فصلي براي مطالعه
چند روز پيش به دعوت يكي از دوستان به جلسه اي رفتم كه محور جلسه پيرامون مباحث شريعت و اخلاق و ... بود. يادم مي آيد آن قديم نديم ها كه به چنين جلساتي مي رفتيم با كوله باري از سوال وارد مي شديم و با كوله باري سنگين تر خارج. اما امروز از اين خبرها نبود . اول تا آخر جلسه را نشستم و به دوستان نگاه كردم. برخي حرف ها را كه مي فهميدم، سوالي پيرامونش نداشتم و برخي مباحث را نيز كه اصلا نمي فهميدم!!
حقيقتا فاصله زيادي از حوزه تئوريك و مباحث ريشه و كليدي گرفته ام. صد البته طبيعي هم هست كه وقتي در سال تعداد كتاب هايي را كه مطالعه كرده اي به تعداد انگشتان دست هم نرسد و حتي از مجلات علمي و مقالات كليدي هم خبري نباشد ، نتيجه اش همين مي شود!! چند صباحي است كه ديگر نه در حوزه شريعت و .... بلكه حتي در حوزه سياست هم كه هميشه درگيرش هستيم مطالعه عميقي نداشته ام! چرايش را هم خودم بهتر از همه مي دانم!! اما اميدوارم اين كم مطالعه گي – و بهتر بگوييم بي مطالعه گي- چندان به درازا نكشد!
زندگي
آدم ها
با كلماتي كه بدان سخن مي گويند: فكر مي كنند
و با آنچه مي نويسند: زندگي
تا باشد ازاين طرح ها!
وقتي احساس كنيد برخي قوانين شريعت در تضاد با مباني اخلاق قرار مي گيرد، چه حسي به شما دست مي دهد؟! لابد مي خواهيد بگوييد منظور از اخلاق چيست؟ تعريف شريعت كدام است؟ اصل ماجرا چيست؟ و... اصلا به خودتان فشار نياوريد چراكه قصد توضيح پيرامون آن را ندارم!
« شريعت بي اخلاق» عنوان مطلبي بود كه چند هفته اي است قصد نوشتنش را دارم اما - بنا بر دلايلي- از تفصيل و توضيح آن چشم پوشي مي كنم و ترجيح مي دهم كه جرقه اي زده و تفكر پيرامون آن را به دوستان بسپارم .
كف شهر و برخي مسائل امنيتي- اجتماعي، ماجرايي است كه مي خواهم درباره آن سخن بگويم . همه لابد - به مانند من - از طرح مقابله با بدحجابي مطلعيد اما اينجانب جداي از اطلاع، چند روزي است كه - به خاطر شرايط جوي مناسبي كه پيرامون آن واقع شده ام!- از نزديك شاهد اجراي طرح توسط برادران نيروي انتظامي هستم.
امروز غروب وقتي كه از محل كار باز مي گشتم چندين خودرو پليس، يك عدد ميني بوس و كلي نيروهاي لباس شخصي و رسمي و غير رسمي توجه مرا به خود جلب كرد. آقايان خط كش به دست سايز پاچه اندازه مي كردند و تار مو مي شمردند و در نهايت و در صورت تخطي رهگذر سوار بر ميني بوس مي كردند.
اولين روزي كه چنين صحنه ايي را ديدم بسيار برآشفتم و كلي به خودم و كشور و سياست هاي نسنجيده، لعن و نفرين فرستادم . اما امروز با خيالي راحت و قلبي آسوده نظاره كردم و لذت بردم. تازه در ميان لباس شخصي ها يكي از مسولان معاونت اجتماعي نيروي انتظامي اصفهان را ديدم كه بواسطه فعاليت هاي خبري سلام و عليكي با او داشتم . جلو رفتم و مراتب تقدير و تشكر خودم را از طرح بالا بردن ضريب امنيت!! اعلام كرده و خواستار اجراي طرح به مدت سه سال و اندي شدم!!!
در راه برگشت زماني كه راننده نه چندان محترم تاكسي از وضعيت بد بي حجابي و زير سوال رفتن حرمت هاي جامعه ! و عملكرد مثبت پليس در اين زمينه سخن مي گفت، به جمله معروف يكي از انديشمندان غربي مي انديشيدم كه :« هر ملتي شايسته همان حاكماني است كه بر سرشان حكومت مي كنند».
حاكميت و هزينه پاياني عصر انجمن ها
«پايان عصر تحكيم وحدت» عنوان ياداشتي بود كه حدود پنج ماه قبل در يكي از پست هاي وبلاگم منتشر و همچنين در يكي از نشريه ها رسمي كشور نيز به چاپ رسيد. در آن ياداشت از ركود در دفتر تحكيم و نفوذ برخي جريان هاي امنيتي و ناكارامدي تشكل تحكيم وحدت سخن گفتيم.
مجيد حاج بابايي عضو سابق شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت در كامنتي در آن پست تصريح كرده بود: « شايد پايان عصر تحكيم فرا رسيده باشد اما يقينا پايان عصر انجمن هاي اسلامي نيست » . «انجمن ها به صورت مستقل مي توانند فارغ از اختلافات درون تحكيم به فعاليت هاي سياسي و صنفي خود در درون دانشگاهها ادامه دهند » غافل از آنكه حاكمان جديد هيچ نظر مخالفي را بر نمي تابند و در راستاي اهداف خود پاي هر هزينه اي هم ايستاده اند و اجازه كوچك ترين فعاليت سياسي در درون دانشگاهها را نخواهند داد.
در چند هفته اخير انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاههاي اصفهان و علوم پزشكي در فضايي راكد و در سكوتي خبري، شاهد تغيير و تحولات جديدي بود. تحولاتي كه بدون شك پس از انقلاب تا كنون در اين دانشگاه سابقه نداشته است. معاونت دانشجويي به همراه حراست دانشگاه رسما در ايام تعطيلات نوروزي رياست دانشكده ها را فرا خوانده و طي صورت جلسه اي رسمي قفل دفاتر انجمن در دانشكده ها شكسته شده و اموال آن ضبط و ساختمان آن نيز جهت استفاده ديگر بخش ها، به مديريت دانشكده واگذار شده است.
دفتر مركزي انجمن نيز بدون هيچ هماهنگي بسته و قفلي بر روي قفل سابق نصب تا ترددي در آن صورت نگيرد. در گام اول هيچ يك از مسولين دانشگاه مسوليت پلمب انجمن ها را نپذيرفتند اما پس از آنكه ديدند آب از آب تكان نخورد!! و هيچ كس حتي كوچكترين اعتراضي نيز نسبت به اين اقدام انجام نداد!! رسما بستن دفاتر انجمن را بر عهده گرفته و با احضار چند تن از اعضاي شوراي مركزي به حراست، بسته شدن دفتر مركزي انجمن اسلامي دانشجويان را نيز صورت جلسه كرده و بر عهده گرفتند.
گمان مي كنم به زودي موج جديدي از بسته شدن دفاتر انجمن ها در ديگر دانشگاههاي كشور را نيز شاهد خواهيم بود. دفاتري كه ظاهرا هيچ متولي نداشته و كمتر كسي دغدغه باز يا يسته بودن آن را دارد!! به طوري كه حتي در دانشگاه اصفهان حتي اعتراضي در حد يك اطلاعيه را هم شاهد نبوديم !!چه رسد به اعتراض رسمي و تجمع و...
عصر انجمن ها به سرا آمده بود. همچنان كه عصر تحكيم پاياني يافته بود. اما يقينا چنين پاياني به معناي مرگ هميشگي اين تشكل ها نخواهد بود . انجمن ها به خوابي چند ساله فرو خواهند رفت و به خود خواهند آمد و در سالهاي آتي با تشكيلات و ايده هاي جديد ظهور خواهند كرد. فعالين دانشجويي در آينده اي نه چندان دور با تامل و تدبري بيش از گذشته و بدون هيچ چشم داشتي به همراهي نهادهاي دولتي و مسولان دانشگاه – و شايد هم به دور از چشمان حاكمان !!_ با نيروهاي كيفي كه بر سر اصول آرماني خود محكم ايستاده اند باز گشته و فعاليت خود را آغاز مي كنند.
اما بدون شك يكي از بزرگترين خدمت حاكمان جديد در شرايط كنوني ،خريدن هزينه پاياني عصر انجمن ها بود. انجمن هايي كه بيش از چهار سال است تنها به درون خود مشغول گشته و حتي توان دفاع از خود و دفتر مركزي شان را نيز ندارند!! چه رسد به منافع ملي و جنبش دانشجويي و... .
حاكميت- به درست يا اشتباه- با بستن دفاتر انجمن در دانشگاه اصفهان زحمت هزينه اي را كه چندين سال است هيچ كس زير بار آن نمي رود را پذيرفت و اكنون زمان آن رسيده كه فعالين دانشجويي با قدر دانستن اين حركت ميمون و مبارك به آينده روشن و اميدوار كننده دانشگاهها و جامعه بينديشند،چراكه تاريخ اين سرزمين نشان داده كه هميشه جنبش ها و جريان هاي فكري و سياسي ، در فضاي محدود و بسته و خفقان زا ، از رشد و نموي بهتر و كيفي تري برخوردار بوده اند.


