مديران بحران
ديشب حدود ساعت يازده شب بود كه صداي زنگ تلفن همراهم به صدا در آمد و آن طرف خط يكي از دوستان، سراسيمه، خبر از وقوع آتش سوزي در خوابگاه دختران دانشگاه اصفهان را داد. سريعا تلفني به مسول روابط عمومي دانشگاه زدم تا از كم و كيف واقعه با خبر شوم . اما حدثم درست بود اصلا مسول روابط عمومي هنوز در جريان ماجرا نبود!!!
بلافاصله ،پس از بيست دقيقه اي، خود را به كوي خوابگاههاي دانشگاه رساندم . ماشين هاي آتش نشاني نيز همزمان با ورود من !! به داخل خوابگاه آمدند و هر چه كف و آب بود به تمامي قسمت هاي خواگاه سرازير كردند.
تا چشم كار مي كرد ماشين هاي نيروهاي امنيتي از پليس گرفته تا ... اطراف كوي ديده مي شد .براي چه ؟؟؟من هم نمي دانم!!!
قبل از تمامي مسولان و غير مسولان! اين پسران دانشجو بودند كه با انتظامات خوابگاه درگير و بالاخره وارد خوابگاه شده و بسياري از دانشجويان دختر را به بيرون از خوابگاه رسانده بودند. از خبرنگاران كه خبري نبود جز بچه هاي ايسنا كه آنها هم محل سكونت و استقرارشان همانجا بود!!! نيروي انتظامي دوربين عكاس ايسنا را توقيف كرده بود! برخي لباس شخصي ها كه معلوم نبود از كجا آمده اند با فيلمبرداري كه ظاهرا وابسته به اطلاعات بود درگير شده بودند! كارمندان حراست فردي كه فلاكس چايي را دزديده بود و قصد خارج كردن آن از خوابگاه را داشت را بازداشت كرده بودند! معاون دانشجويي در صحنه نبود! اورژانس واقعا حضوري فعال در صحنه داشت و مصدومان را به بيمارستان الزهرا منتقل مي كرد.همه مشغول مهار آتش خاموش شده و جر و بحث با يكديگر بودند! بيش از پانصد نفر از دانشجويان دختر خوابگاه در خيابان پتو به دست نشسته بودند و هيچ كس نمي دانست امشب را در كجا مي بايست به سر كنند! معاون مالي اداري و مدير كل امور دانشجويي تمام تلاششان آن بود كه دختران را به حياط خوابگاه فهميده منتقل كنند تا خداي ناكرده چشم نامحرمان به آنها نيفتد! و ...
امروز بعد از ظهر هم خبرنگار خبرگزاري فارس زنگ زد به من و مي پرسيد كه ديشب چه خبر بوده! خبرنگار ايرنا هم دقايقي بعد زنگ زد و مي خواست خبر ديشب را را روي تلكس خبرگزاري بفرستد! البته صدا و سيماي اصفهان هم گفتگويي تلفني با مدير كل دانشجويي ترتيب داده و به همراه تصاوير آماتوري كه به قول خودشان يكي از «شهروندان زحمتش را كشيده » پخش مي كرد!! فكر كنم ادامه اين ماجرا نياز به گفتن نداشته باشد چراكه خود همه بهتر ميدانيم!! لابد درباره علت آتش سوزي هم فردا اعلام ميشود كه دشمنان نظام در آن دست داشته اند!
آيينه
چند هفته پيش بعد از آنكه آيينه اي ديواري به طول دو متر در راهروي ورودي خوابگاه دانشجويي x نصب كردند، پزشكي قانوني در گزارشي اعلام كرد:
آمار خودكشي در خوابگاه دانشجويي x در مقايسه با ماه قبل 94 درصد افزايش داشته است!!!
لوح گِلي
لوح گِلي را كه ديروز از گوشه باغچه ي خانه شان يافته بود نزد دوستانش برد تا شايد كسي بتواند معماي خط ناخوانده لوح را دريابد. اما انگار هيچ كس موفق به خواندن متن لوح گلي نميشد. تمامي شهر را گشت تا شايد كسي را بيابد كه رمز الفباي منسوخ لوح را دريابد و از شكل هاي درهم و برهم و ناموزون- و شايد موزون- واژه اي كشف كند و با چيدن واژه ها به دور يكديگر رمز و راز لوح را بگشايد اما هيچ كس توان لوح را نداشت و حاضر به رنج لوح مهجور و رمز گشايي از آن نبود.
چند روز قبل- چند كوچه پائين تر از خانه شان - جواني را ديده بود كه با گـُل ها حرف مي زد. از درختان احوال مي پرسيد و با خورشيد مناجات مي كرد. به سراغش رفت. لوح را نشانش داد و منتظر جواب ماند. جوان خوش سيما، كهنه اي را مرطوب كرد و لوح را از غبار و گرد چندين ساله اش زدود .
او لوح مي خواند . او راز ناگشودني را گشود. رازي كه هيچ كس قادر به حل آن نبود تنها با كهنه اي مرطوب و زدوده شدن غبار از آن گشوده شده بود.
خوشحال و شاد به خانه برگشت. چشمش به جمله اي از گاندي كه بر روي ديوار اتاق خودنمايي مي كرد افتاد:
«خالي شدن جان جامعه از روح يك نيايش حقيقي و قرار گرفتن آن در پس پرده تزوير و نفاق، جنگ و خشونت مي آفريند».

