تبليغاتX
برای فردا

فراتر از نثر

بعضی وقت ها شعر می خوانیم

     بعضی وقت ها شعر می نویسیم

         بعضی وقت ها شعر می شنویم

              بعضی وقت ها شعر می سرائیم

و بعضی وقت ها « شعر» می شویم!!

من دیروز «شعر» شدم!

قبل از غروب خورشید!

نوشته شده توسط صفری در ساعت 12:27 | لینک  | 

آدم ربا

 

سي و اندي روز پيش ، يكي از همكاران تعريف مي كرد كه كودكي از آشنايانشان در سفر به مشهد گم شده و پدر و مادرش به همراه عمو  و چند تن از ديگر خويشاوندان، به دنبال كودك گم شده مي گردند. ظاهرا ماجرا از اين قرار بوده كه موقع بازگشت از حرم ، كودك چند قدمي عقب تر از پدر و مادر در حال حركت بوده كه در حوالي ميدان «آب» به ناگاه مفقود مي شود. پدر و مادر به انتظامات حرم و سپس پليس مشهد و در انتها به هر كس كه گمان مي كردند كمكي به آنها مي تواند بكند مراجعه مي كنند. اما هيچ خبري از كودك هشت ساله‌شان نمي شود كه نمي شود. شخصا شايد محمد هشت ساله را نه مي شناختم و نه هرگز ديده بودم ، اما روز و شبي نبود كه به فكرش نباشم و اينكه پدر و مادرش چه مي كشند و چگونه پس از اين ماجرا مي بايست به زندگي شان ادامه دهند.

بيش از چهل روز گذشت و خبري از او نشد كه نشد. خدا نكند انسان در فضاي ياس و استيصال قرار بگيرد، دگر به هر كاري كه شما تصور بكنيد دست مي زند. از پليس و نيروهاي امنيتي گرفته تا مراجعه به قاچاقچيان انسان و رمال و فالگير!!! حقيقتش را بخواهيد من نيز كه چندان ارتباط نزديكي با اين خانواده نداشتم و هيچگاه به مسائل «پشت برده بيني» و «نيروهاي ماورائي»( به اين شيوه كه در جامعه ما جاري و ساري است) اعتقاد نداشتم ، هر راهكاري كه برخي دوستان پيشنهاد مي دادند را سريعا مي پذيرفتم و  با اين استدلال كه «سنگ مفت و گنجشگ مفت» و اينكه شايد بدينوسيله فرجي حاصل شود و گشايشي ، خانواده محمد را در جريان مي گذاشتم.  از يكي از دوستان شنيدم كه مردي با ارتباط برقرار كردن با نيروهاي ماورائي مي تواند به اين خانواده كمك كند، سريعا آدرسش را گير آوردم و به دست خانواد‌ه اش رساندم و البته نه يك بار و دوبار ، بلكه چندين بار!!

 بالاخره چند روز پيش، اول صبح، همكارم زنگ زد و با شادماني تمام خبر داد كه محمد رضا در حوالي شهر فردوس مشهد ،به همراه مردي، پيدا شده و در كلانتري فردوس به سر مي برد . من هم با شادي هر چه تمام تر سريعا به هر كه خبر مفقود شدن محمد را داده بودم ،خبر پيدا شدن او را نيز دادم تا همه از نگراني به درآيند.

اما ماجرا از چه قرار بوده و در اين چهل روز بر محمد هشت ساله چه گذشته:

محمد در بازگشت از حرم، پدر و مادر خود را گم مي كند. مردي ميان سال دست او را مي گيرد تا به انتظامات حرم تحويل دهد .اما با بهانه‌هاي واهي از تحويل دادن او طفره رفته و چند روزي محمد را به منزلي در همان نزديكي منتقل مي كند. كودك ربا پس از گذر چند روز ، به محمد مي گويد كه ديگر پدر و مادرش به شهرشان بازگشته اند و شخصا محمد را به اصفهان خواهد برد .به همين بهانه دائما او را به شهرهاي اطراف مشهد برده و در عين حال او را تهديد مي كرده كه در صورت گير افتادن به دام پليس،اتفاقات ناگواري براي او خواهد افتاد و او را به پرورشگاه مي برند و اعدام مي كنند و ...!!!

محمد كودكسال نيز به مرد كودك ربا اعتماد مي كند تا او را به شهرشان باز گرداند. اما اين ماجرا همچنان ادامه داشته و مرد مدعي بوده كه در مسير اصفهان هستند و چند روز ديگر به اصفهان خواهند رسيد . اما ظاهرا همه اين نقشه‌ها جستن مشتري براي فروش محمد بوده است.

 سرانجام چند روز پيش ، پليس فردوس به اين دو كه در حال گذر از يكي از خيابان‌هاي فردوس بوده‌اند مشكوك شده و آنها را بازداشت مي كند. اما آن مرد ادعا مي كند كه محمد فرزند اوست و محمد نيز تائيد مي كند كه ان مرد پدرش است!!. اما سرانجام پس از آنكه محمد را از مرد كودك ربا جدا مي كنند و به او اطمينان مي دهند كه انچه در چهل روز گذشته ان مرد به او گفته، همه دروغ بوده ،اصل ماجرا را باز گفته و آدرسش را به پليس فردوس تحويل مي دهد . پليس چند روز بعد اعلام ميكند كه اين مرد دو پرونده ديگر نيز در اين زمينه دارد:

1- هفده سال پيش دختر بچه‌اي دو ساله‌ را دزديده و به خواهرش كه بچه‌اي نداشته تحويل مي دهد! اكنون آن كودك ربوده شده نوزده سال دارد و چند روزي بيشتر نيست كه پليس متوجه چنين ماجرايي شده!!

2- سه سال پيش همين آقا به جرم كودك ربايي دستگير و زنداني مي شود! لابد همه در جريان هستيد كه آدم ربايي، 5 الي 15 سال زندان را در پي خواهد داشت!!!

 

نوشته شده توسط صفری در ساعت 14:32 | لینک  | 

تحول مديريتي!!

 

چند سالي مي شود كه يكي از بچه محل هايمان آمده به دانشگاه و در كارهاي خدماتي مشغول به كار شده. چند زماني را در سلف سرويس دانشگاه بود و پس از آن رفت آبدارچي ويژه يكي از مديران دانشگاه شد.

چند روز پيش جلوي مسجد دانشگاه ديدمش.

 از كارش پرسيدم و مديران جديد و مسائل روز مره اش .

 گفت: يك ماهي مي شود كه در محل سابق نيست و به بخش ديگري از دانشگاه منتقلش كرده اند!!

ظاهرا چند صباحي را با مدير جديد سر كرده و پس از آن احضار شده و سوالاتي درباره گذشته اش !! و فعاليت هاي كاريش!! پرسيده و چند روز پس از آن به بخش جديدي در دانشگاه منتقلش كرده اند.  البته مدير جديد براي مهرورزي و عدالت ورزي بيشتر!! يكي از اقوام دور خود را به جاي ايشان استخدام كرده اند.

ظاهرا ابعاد تحولات مديريتي!بسيار وسيع تر از آنچه كه ما پيش بيني مي كرديم شده!!

نوشته شده توسط صفری در ساعت 17:55 | لینک  | 

مديرخياباني!!!

 

چند روز پيش در جمعي از دوستان نشسته بوديم. يكي از دوستان گفت: فلاني را در تهران ديدم. او سراغ مهندس جهانگيري( استادار اسبق اصفهان و وزير سابق صنايع و معادن) را از من گرفت و من هم اظهار بي اطلاعي كردم. گفت: بد نيست تماسي بگيريم و ببينم چه مي كند وكجاست.

 همانجا شماره همراهش را گرفتيم. در يكي از خيابان هاي شهر تهران مشغول قدم زدن بود.

 گفتيم آقاي مهندس چه خبر؟ كم پيدا !!!

مهندس جهانگيري در جواب گفت:

« تا حالا در كشور دختر خياباني! و كودك خياباني! و... داشتيم. از حالا به بعد يك دسته جديد ديگر هم به نام «مديران خياباني» به آنها اضافه شده اند. كه از سر چه كنم، چه كنم؟ و بيكاري!! سر به خيابان مي گذارند و گشت وگذار!!.».

پيش خودم گفتم، يك دختر خياباني توي اين مملكت حداقل،يكي پيدا مي شود- كه حتي اگر براي لحظاتي هم شده!!- قدرش را بداند و كنار خيابان چهارتا بوق برايش بزنند!!! ،بدبخت اين دسته جديد خياباني ها!! كه نه تنها كسي تحويلشان نمي گيرد، بلكه جواب سلامشان را هم به زور مي دهند!!!

 

 

نوشته شده توسط صفری در ساعت 17:40 | لینک  | 

پايان عصر « تحكيم وحدت»

 

بي شك« دفتر تحكيم وحدت» و تشكيلات هاي«انجمن اسلامي دانشجويان» در دهه هاي اخير، نقش زيادي در تحولات سياسي ايران معاصر داشته اند، اما چند سالي مي شود كه ديگر نه تنها از موج آفريني وحركت هاي آنچناني «تحكيم» به مانند گذشته خبري نيست، بلكه پتانسيل و نيروي زيادي از جنبش دانشجويي و فعالين سياسي دانشگاهها،صرف دعواها و جدل هاي دروني تشكيلات مي شود . اختلافات و جدل هايي كه مشخص نيست ريشه در كجا و كدامين پايگاه فكري و انديشه اي دارد!!!.

اگر كمي به عقب تر برگرديم، به خوبي مي توان آغاز علني اختلافات تحكيم و فراكسيون ها مختلف آن را يافت:

18 تيرماه 1378 ، سالي كه حادثه كوي دانشگاه در دانشگاه تهران و ديگر دانشگاههاي كشور رخ داد.

بي گمان نقش دفتر تحكيم وحدت و انجمن هاي اسلامي در آن حوادث قابل انكار و اغماض نيست،چه براي تشكيلاتهاي سياسي و فعالين آن و چه براي نهادهاي امنيتي و اطلاعاتي!!!!.

نهادهاي امنيتي از همان روز ها متوجه مساله اي به عنوان رهبري جنبش دانشجويي و هدايت حركت هاي دانشجويي توسط  دفتر تحكيم وحدت و زير مجموعه هاي آن در دانشگاهها كشور شدند و از همان زمان به فكر فرو رفتند تا راه كاري  براي بي تاثير كردن دفتر تحكيم وحدت با كمترين هزينه بيابند. انحلال مستقيم تحكيم وحدت، بي شك از آن گزينه هايي بود كه هزينه ها و پيامدهاي منفي بسياري را براي حاكميت در پي داشت، لذا بهترين راه را در نفوذ به درون تشكيلات هاي انجمن و متلاشي ساختن آن از درون يافتند . راهكاري كه هم از پيامدهاي منفي انحلال مستقیم  تحكيم مي كاست و هم جنبش دانشجويي را به اختلافات دروني خود مشغول مي كرد.

بسياري شايد با خواندن اين مطلب تصور كنند كه چنين نگرشي ريشه در همان «توهم توطئه» خودمان در ايران دارد كه هميشه تصور مي كنيم عده اي مشول اقدام عليه ما و فعاليت هايمان هستند. اما شخصا پس از هشت سال ارتباط و آشنايي نزديك و عضويت در اين تشكل دانشجويي به جرات مي توانم اعتراف كنم كه بسياري از آنچه كه اكنون در دورن تحكيم وحدت مي گذرد، برنامه هاي از پيش تعيين شده اي است كه توسط نهادهاي امنيتي و اطلاعاتي خط دهي و هدايت مي شود.

هيچ كس منكر اختلاف ديدگاهها در درون مجموعه هاي دانشجويي و از جمله دفتر تحكيم وحدت نبوده و نيست ، كما اينكه در دهه هاي گذشته نيز( به اذعان فعالين دانشجويي وقت) اختلاف ديدگاه هاي فراواني بين اعضاء انجمن هاي اسلامي دانشجويان بوده، اما هيچ گاه اين اختلافات منجر به چنين انشقاق ها و اختلافات دامنه داري نشد.

تقسيم تحكيم به دو شاخه« شيراز» و«علامه»، «انشقاق در طيف شيراز»، اختلاف در طيف «علامه» وظهور چندين فراكسيون در درون آن و انشقاق و انشعاب در درون تحكيم طيف «علامه» (كه در روزهاي اخير به وقوع پيوسته)، همه و همه غير عادي به نظر مي رسد و گمان مي كنم اين بازي همچنان در طيف هايي كه جديدا منشعب شده اند نيز در آينده ادامه داشته باشد.

لابد مي پرسيد كه حاكميت و نهادهاي امنيتي چه سودي از چنين تحكيمي خواهند برد و چه دستاورد مثبتي براي آنان در پي خواهد داشت:

اندكي اگر تامل كنيم و به مجموع فعاليت هاي تشكيلاتي و سياسي تحكيم وحدت و انجمن هاي تابعه آن در درون دانشگاهها در سالهاي اخير بنگريم، متوجه مي شويم كه مراسم ها و موج آفريني هاي دفتر تحكيم وحدت در سه سال گذشته حتي از تعداد انگشتان يك دست هم كمتر بوده است ( شخصا به غير از تحرك تحكيم در ماجراي هاشم آغاجري،فعاليت موثر ديگري از اين تشكل در سالهاي اخير به ياد نمي آورم) . حاكميت با گسترش و تعميق اختلافات صوري، تحكيم وحدت را مشغول به درون خود خواهد كرد و تشكيلات هاي انجمن كمتر فرصت و مجالي براي فعاليت سياسي در درون دانشگاهها را خواهند يافت، كما اينكه از نفوذ و تاثير تحكيم وحدت در بين دانشجويان در سالهاي اخير به شدت كاسته شده و به جرات مي توان گفت كه ديگر انجمن هاي اسلامي دانشجويان را نمي توان فراگير ترين تشكل دانشجويي دانشگاهها دانست. و البته از سوي ديگر حاكميت نيز با لاشه به جاي مانده از تحكيم ضعيف شده،مانور خواهد داد كه حاكميت اجازه فعاليت سياسي به تمامي جريان هاي سياسي و دیدگاهها را داده است!!!!

به گمان نگارنده، پايان عصر دفتر تحكيم چند سالي است كه فرا رسيده و فعالين دانشجويي بهتر است به جاي دعوا بر سر جنازه بي تاثیر و ناكارامد تحكيم وحدت، به فكر تشكيلات هاي سياسي جديد در درون دانشگاهها و سامان دهي فعاليت هاي دانشجويي در شرايط خاص كنوني كشور باشند.

نوشته شده توسط صفری در ساعت 12:57 | لینک  |