آغازي براي تحول
روزگاري مهروزي حاكم بود و عدالت. اقتدار حاكم بود و ارزش هاي خود ساخته. سكوت وياس تجويز مي شد و بوق هاي تبليغاتي آنرا گسترش مي دادند.
شهر روز به روز انس مي گرفت به آن همه سكوت و ياس. مهرورزان سرتاسر شهرعربده كشان و خندان سر در چنبر قدرت ومهرورزي داشتند.عدالت و مهر سرتاسر شهر را فرا گرفت. شهر زندان شد . مدتي بعد هر خانه خود يك زندان شد و هر كس درون خود، زنداني.
اكنون به اندازه آدم هاي شهر زندان ساخته شده بود. آنها زندگي عادي خود را ادامه مي دادند و اگر كسي چيزي از آنها مي پرسيد، احتمالا اظهار رضايت مي كردند.
شهرعمري بود كه بدهكار بود و اکنون ظاهرا بدهي خود را به خيلي كسان پس داده بود:
ايل، نظامي، روشنفكر،آخوند و در آخرين مرحله به مهرورزان جوان نابخرد.
شهر كم كم آرام ميگرفت. آرام و آرامتر و بر بستر گذشته اش به خواب مي رفت. خوابي چندين ساله براي تفكر، تلاش براي اميد، براي آغاز، آغازي براي تحول.اما اين بار با كوله باري از تجربه،كوله باري ازخطا واشتباه.
اي كاش در كوله بار شهر، حافظه هم پيدا شود،همه چيز مستلزم يك حافظه تاريخي بلند مدت بود.
انسان های با کنش و بی خواهش
قسمت پایانی
.... ۵- شايد در گذشته ما، مواردي از جهلها و خطاها و سوءنيتها باشد و به نوعي براي ما آزاردهنده باشد لذا هر كس كه ميخواهد گذشتهاش برايش بيزاركننده نباشد، ميبايست آيندهاش مبرا از اين خطاها باشد و همچنين گذشته خود را بپذيرد و سعي در اصلاح آن داشته باشد. انسان ميبايست به گذشتهاش به مانند فرزند خودش نگاه كند، حتي اگر روزي آن فرزند در دوران كودكياش كثيف و پلشت و ناتميز بوده چون فرزند خودش است و به او تعلق خاطر دارد حتي در بدترين شرايط نيز او را دوست دارد،. لذا به گذشتهمان در بدترين شرايط هم ميبايست به مانند كودك خودمان نگاه كنيم، نه كودك همسايه، چرا كه اگر كودك همسايه باشد شايد پلشتيها و ناتميزيهاي كودك و يادآوري آن ممكن است براي ما زجرآور و آزاردهنده باشد.
6- آينده تغييرناپذير نيست اما به كلي هم در اختيار ما نيست. من بخشي از جهان هستي هستم، لذا بخشي از اين جهان را ميتوانم تغيير دهم و نه كل آنرا.
7- انسان ميبايست، با كنش باشد و بيخواهش. انسان معنوي كسي است كه تلاش و سعي خود را ميكند اما در نتيجه آن بيتفاوت است چرا كه همه عوامل تغييرات آينده در دست او نيست. تنها بخش محدودي از آن در دست اوست مثل آزمون كنكور كه كسي تمامي تلاش خود را ميكند و در آزمون شركت ميكند اما نسبت به نتيجه آن بيتفاوت است چرا كه او تنها در نتيجه آن نقش ندارد، بلكه عوامل بسياري در نتيجه آن مي تواند دخيل باشد.
8- انسانهاي غيرمعنوي فكر ميكنند كه لذت بخشي برخي امور به خاصيت همان امور بازميگردد. اين در حالي است كه انسانهاي معنوي پيش فرضشان آن است كه «اين من هستم كه اموري را لذت بخش ميبينم يا نميبينم» امور پيراموني ما به ذات خود و در اصالت خود لذت بخش يا غيرلذت بخش نيستند بلكه اين نگاه ماست كه آنها را لذت بخش يا غيرلذت بخش ميكند و لذا اگر كسي بخواهد از چيزي لذت ببرد اين درون خودش است كه ميبايست تغيير دهد نه چيز ديگر. مثل انساني كه ممكن است در كنار دريا و آسمان آبي زيبا ميتواند لذت ببرد و همه اين زيبايي ها برايش لذت بخش باشد اما كافي است نيم ساعت بعد به او بگويند كه فرزندش در داخل دريا غرق شده، آيا او ديگر از آن آسمان و درياي آبي لذت ميبرد؟؟. مسلماً نه. اما آيا دريا و آسمان تغيير كرده و زيبايهاي خود را از دست دادهاند؟ و يا اينكه چيزي درون آن شخص تغيير كرده است؟
9- ما «من»هاي فراواني براي خودمان تصوير ميكنيم: «من واقعي»، «مني كه از خودمان تصوير داريم»، «ديگران از ما چه تصوري دارند؟»، «تصور انسان از تصور ديگران چيست؟» و ... كه تعداد اين «منها» ميتواند بيشتر از اين هم باشد. انسان معنوي كسي است كه تنها به «من واقعي» و «مني كه از خودش تصور دارد» فكر ميكند و تلاش ميكند تا اين دو «من» را به هم نزديك كند ،نه اينكه دائماً به فكر اين باشد كه ديگران چگونه دربارهي او فكر ميكنند و...
10- «خوش آيند» و «بدآيندها»، عقربه درستي از وضع رواني ما نيست. آدمهاي غيرمعنوي، تمام زندگيشان براساس خوشآيندها و بدآيندهاست . اماانسان معنوي كسي است كه «خوش آيندها» را به نفع «خوبها» قرباني ميكند و دائماً در قربانگاه است. چرا كه با اين قرباني زندگي پاك ميشود. خوشآيندها هميشه به نفع انسان نيست لذا رياضت و قرباني كردن شرط يك زندگي معنوي است.
11- حقيقت آزادي ميآورد. حقيقت نجات ميآورد. انسان معنوي هميشه در حال توازن است، توزين باورهاي خودش. لذا حقيقت ميبايست در سر لوحه فعاليتهاي يك انسان معنوي باشد.
12- سلامت رواني با توجه به بودنهاي ما اندازهگيري ميشود نه داشتنهاي ما. كسي سلامت اخلاقي دارد كه به ميزان «بودنها»ي خود توجه كند .
داشتن و خواستن، نداشتن و خواستن، هر دو مشكلزاست. انسان معنوي كسي است كه نه دارد و نه ميخواهد. نداشتن و نخواستن شرط يك زندگي معنوي است مثل فارابي كه در بازار بغداد راه ميرفت و ميگفت: چه بازار پرجنسي و چه اجناس زيادي كه من به هيچ كدامشان نياز ندارم.
چگونه معنوي تر زندگي کنیم
قسمت اول
چند هفته پيش، مصطفي ملكيان از انديشمندان و صاحبنظران ايران، به دعوت کانون توتم اندیشه به اصفهان آمده بود . من با چند تن از دوستان به مدرسه امام صادق رفتيم تا حرفها و نكتههاي او درباره « بحران معنا در جهان جديد» را بشنويم.
پيش خودم فكر مي كنم چه خوب شد كه دوستان توتم مرا به مانند برخي صاحبنظران و دوستان اصفهاني، به جلسه خصوصي صبح آنروزي كه ملكيان در اصفهان بود، دعوت نكردند و گرنه من نيز به مانند ديگردوستان فراموش مي كردم كه اصل موضوع سخنراني ملكيان در اصفهان چه بوده، همچنان كه خود دوستان كانون توتم انديشه نيز در پي انتشارناقص سخنان ملكيان در آن جلسه خصوصي، به تلاش افتادند تا منظور اصلي سخنان استاد را درباره هويت ايراني و ... توضيح دهند و اصل موضوع سخنراني ملكيان را فراموش و حتي چكيده سخنان او را نیز بر روي وب سايت يا وبلاگ خود قرارندادند!! لذا با اجازه دوستان، كليات مطالبي را كه ملكيان در اين جلسه مطرح كرد و دست وپا شكسته براي خودم ياداشت كرده بودم را جهت استفاده ديگرعلاقمندان، بر روي وبلاگم قرار مي دهم. اميدوارم بتوانم آنچه را كه ملكيان در جمع مردم اصفهان گفت با كمترين كاستي و نقص به مخاطبان و خوانندگان وبلاگم منتقل كنم.
مصطفي ملكيان در سخنان يك ساعته خود از سيزده پيش فرضي كه يك انسان ميتواند با آنها، زندگي بهتر و معنويتر داشته باشد سخن گفت، كه انصافاً نكات بسيار جالب و به روزي بود و گمان ميكنم اكثريت كساني كه در آن سخنراني بودند بهره و حظ لازم را بردند. البته من تنها دوازده نكته را يادداشت كردم كه يا احتمالاً آقا مصطفي همان دوازده نكته را گفتهاند و يا اينكه سيزده نكته را گفته و من يكي را جا انداختهام؛ آنچه را ميخوانيد گفتههاي اوست:
احتياج ما به معنويت در شرايط كنوني جهان بيشتر از هر زمان ديگري است، اما متأسفانه دسترسي به معنويت به مراتب از هر زمان ديگري كمتر و سختتر شده است.
هر چند پذيرفتن اين پيش فرضها تا حدي مشكل است اما براي دست يافتن به معنويت طي اين مراحل گريزناپذير است؛
و اما پيش فرضها:
1- تواناييهاي هر فردي بسيار بيش از آن چيزي است كه خودش تصور ميكند و هر تصوري كه از تواناييهاي خود داريد يقيناً كمتر از تواناييها دروني شماست. تواناييهاي ما امري ثابت و فيكس نيست، هر چه بيشتر از اين تواناييها استفاده كنيم، تواناييهاي دروني ما، بيشتر و بيشتر خواهد شد. مثل يك چاه آب ؛اگر از اين چاه 12 سطل آب بكشيم در آينده آب آن چاه چهارده سطل خواهد شد و حتي بيشتر، اما اگر از آب چاه استفاده نشود، آب آن چاه هيچ تغييري نكرده و همانجور ثابت خواهند ماند.
2- نظام جهان، نظامي اخلاقي است، در جهان نه نيكي گم شدني است و نه بدي. هر كس چه نيكي و چه بدي كند نتيجه آن را در همين دنيا خواهد ديد چرا كه جهان به گونهاي است كه نيك و بد اعمال ما را فهم ميكند و متناسب با اين فهم واكنش نشان ميدهد.
3- بايد بپذيريم كه امور جهان به دو دسته تغييرپذير و تغييرناپذير تقسيم ميشوند. بپذيريم كه در جهان همه چيز تغييرپذير نيست و همه چيز هم تغييرناپذير نيست اما اينكه چه چيزهايي تغييرپذيرند و چه چيزهايي تغييرناپذير، بسته به تواناييهاي هر انساني دارد و ممكن است برخي امور كه براي بعضي انسان تغييرناپذيرند براي برخي ديگر از انسان تغييرپذير باشند. اما بايد توجه داشته باشيم كه اين «واقعيات» است كه در جهان تغييرپذيرند و قوانين حاكم بر طبيعت تغييرناپذير بوده و كاري در اين زمينه از دست ما ساخته نيست. مثل اينكه انساني ميتواند از زير سقف اتاق خود، به زير سقف يك هتل، يك سالن، يك مدرسه و ... برود اما در هيچ شرايطي نميتواند از زير سقف آسمان خارج شود.
4- در ميان دسته تغييرناپذيرها، يكي از مواردي كه تغييرناپذير است «گذشته انسان» است و هر گونه كلنجار رفتن با گذشته و انديشيدن به آن ،چيزي جز حسرت و غم و عدم كمال اخلاقي براي انسان در پي نخواهد داشت. ما كه هيچ، تغيير در گذشته ،از قدرت خدا هم خارج است لذا تنها ما ميتوانيم گذشته را ترميم كنيم و نه آنكه تغيير دهيم.......
و بالاخره ايران هم ركورد دار شد!!
بالاخره نمرديم و ديديم كه ايران و ايراني ها هم موفق شدند در جهان رتبه و مقامي به دست آورده و ركوردي جهاني را به خود اختصاص دهند.
رسانه هاي گروهي ايران و جهان در چند روز گذشته خبري را منتشر كردند مبني بر اينكه بيشترين كشته و زخمي تصادف هاي جاده اي در سال جاري، متعلق به ايران است!!! بله درست متوجه شديد بيشترين كشته.
پنج شنبه هفته پيش خواهرم وقتي از محل كار خود برگشت خبري را آورد مبني بر اينكه برادر دوستش روز گذشته در اتوبان دور شهر اصفهان، تصادف و متاسفانه پاي راست وي بر اثر شدت جراحات قطع شده است.
جمعه برادرم از تصادف دوستش در بين جاده شهرضا -اصفهان سخن گفت.
شنبه اعلاميه فوت يكي از جوان هاي محل مان كه بر اثر تصادف در گذشته بود را سر كوچه مان ديديم.
يك شنبه خواهرم گفت كه خانواده يكي از دوستانش در جاده همدان تصادف كرده و دو نفر از انان در جا فوت و دو نفر ديگر در كما به سر مي برند و هزاران خبر ديگر كه هر لحظه ممكن است به هر كدام از ما برسد.
باور كنيد همه آنچه را در بالا نوشتم دقيقا عين واقعيت بود و اگر شما هم كمي به اطرافتان دقت كنيد روزي نيست كه خبري در زمينه تصادفات جاده اي ايران و كشته ها و زخمي هاي آن نشنويد.
بي شك جاده ها، عدم بستر سازي مناسب مسيرهاي بين شهري، تعداد بالاي خودروها و ... همه و همه در گسترش اين تصادفات دخيل مي باشد اما مطمئنا عدم فرهنگ رانندگي مناسب ما ايراني ها، بزرگترين دليل براي ركورد شكني ما در اين زمينه است.
من نميگويم جاد هاي ايران خوب ، من نمي گويم امكانات مسيرهاي بين شهري ما مناسب و يا اينكه جاده هاي ايران بهشت برين است ، ولي به پير، به پيغمبر !! وضعيت جاده ها و مسير هاي كشورهايي مثل تركيه و حتي يونان و .. .هم بهتر از ما نيست كه در برخي مسيرها بدتر از ما هم هست ،ولي هيچگاه تصادفات انان به اين شدت و وسعت نيست. جالب است بدانيد در سفر اخيرمان شانزده هزار كيلومتر را در 9 كشور طي كرديم و من تنها دو تصادف جزئي در كشورهاي ايتاليا و تركيه ديديم ،اما هزار كيلومتر از مرز بازرگان تا اصفهان آمديم و پنج تصادف بين جاد ه اي ديدم كه مطمئنا سه تاي از آنها كشته در پي داشته است.
باور كنيد اين فرهنگ راهنمائي و رانندگي ديگر نه ربطي به آخوند دارد و نه حكومت و نه آمريكاي جنايتكار و عوامل خارجي، اين يكي ديگر از ان موضوع هايي است كه واقعا از "ماست كه بر ماست "و تا زمانيكه اين وضعيت ما باشد و در رانندگي هايمان اندكي گذشت(تاكيد مي كنم گذشت گذشت گذشت گذشت) اندكي دقت و اندكي نظم نداشته باشيم ،"آش همين است و كاسه همين "،و اين شتر تصادفات در خانه ي همه مان خواهد خوابيد( كه احتمال قريب به يقين ،در خانه اكثرمان خوابيده) و وضعيت از اين كه هست هم به مراتب سياهتر و بد تر خواهد شد .پس خواهشا بيايد تك تك مان وقتي پشت فرمان خوردهاي مان مي نشينيم، اندكي فكر كنيم ( گرچه ميدانم فكر كردن براي ما ايراني ها كار سختي است ، ولي چاره نيست) و فقط حواسمان به خودمان و رانندگي مان باشد و به اين فكر كنيم كه اندكي غفلت و سهل انگاري ما مي تواند منجر به فاجعه هاي عظيم انساني براي خودمان واطرافيانمان شود كه يقينا هيچ گاه قابل جبران نخواهد بود.
... نقطه سر خط
ظاهرا يك هفته از موعد ما گذشته، موعد دو ماههاي كه بنا بود تكليف من با بسياري از چيزها مشخص شود كه درمجموع( خوب يا بد!!) در برخي حوزهها آنچه بنا بود مشخص شود، شد و در برخي ديگر حوزه ها هم به مانند گذشته همچنان اين چرخه ادامه دارد.
...بگذريم !!
من با اجازه دوستان چهل روزي درايران نبودم و يك مسافرت زميني را با جمعي از دوستان ،به 9 كشور اروپائي تجربه كردم، تجربياتي كه مطمئنا در زندگي آينده به كارم خواهند آمد. ( البته همينجا متذكر شوم كليه هزينه هاي سفر بر عهده خودمان بوده و تا ريال آخرش را هم خودمان داديم و سفر ما هيچ ربطي به بيت المال و بيت... و از اين حرف ها!! نداشت)
ديدار از 9 كشور تركيه، يونان، ايتاليا، اتريش، آلمان،هلند، بلژيك، لوكزامبورگ و فرانسه، طي مسافتي حدود هجده هزار كيلومتر و بازديد از حدود 29 شهر مهم دنيا و اروپا، مجموعه سفر زميني چهل روزه ما را تشكيل مي داد كه در ستون مقابل ( كه آن هم براي خودش ماجراهائي دارد!! ) سفرنامهي سفرم به ديار فرنگ را با عنوان از "برج تا برج" ، پيگيري خواهم كرد.
حقيقتا من همان هفته پيش و طبق موعد مقرر آماده بودم وبلاگم و همچنين سفرنامه ام را شروع كنم اما متاسفانه در قالب جديد وبلاگ و طراحي ستوني تازه براي سفرنامه، بد جوري گير افتادم تا بالاخره يك روز بعد از ظهر و بعد از آنكه از كليه دوستان و رفیقان نا اميد شدم!! با كمك اسماعيل عزيز سه ساعتي نشستم و قالب جديدي براي وبلاگ طراحي كردم.
غرض آنكه تاخير من در هفته اخير،عمدي نبوده و در آينده سعي خواهم كرد در وبلاگ سياسي، اجتماعي ، فرهنگي« براي فردا» جبران كنم.


