پاياني براي يك دوره
كلاس پنجم ابتدائي بود ، پس از اينكه براي اولين و آخرين بار در طول دوران تحصيلش نمره اي زير ده گرفت، متوجه اصلي شد كه در تمامي طول زندگي اش تا كنون اين اصل صادق بوده و در بسياري از مراحل تكرار شده و خواهد شد.
اصل « دقيقه نود»،
اصلي كه همه خوبي ها و خوشي ها در يك زمان خاص و همه با هم فرا خواهند رسيد و تمامي ناخوشي ها نيز يك جا وارد خواهند شد و وجه مشترك هر دو، تحول و تغييراتي است كه در پايان هر دوره مي بايست منتظر آن بوده و زندگي اش متاثر از آن باشد.
سال هاي 76 بود كه با ورود به دانشگاه و شروع برخي فعاليت هاي سياسي، علي رغم پنج سال تلاش در مسجد محل و كانون فرهنگي آن ، جريان سازي ها در مقابلش شروع و سرانجام به جرم اغفال ديگر دوستان و از راه به دركردن آنان( همان تشويش اذهان عمومي واقدام عليه امنيت ملي فعلي) از كانون اخراج و جز نيروهاي غرب زده و سكولار شناخته شد و دقيقا هم زمان فرايندي نيز در زندگي شخصي و ديگر حوزها آغاز و به يكباره آغاز دوره اي جديد را شاهد بود . و يا عصر روز جشن فارغ التحصيلي از دانشگاه، از آن زمان هايي بود كه ورود به دوره اي ديگر را تجربه و مسير زندگي اش دوباره بر سر يك دو راهي ديگر قرار و به گونه اي ديگر رقم خورد.
اما محسوس ترين زمان ها را شايد بتوان پايان دوران سربازي و شرايط كنوني دانست . دقيقا سي ماه پيش در چنين زماني ، وقتي هنوز جوهر اولين قرارداد كارمندي اش خشك نشده بود، عطاي آن شرايط را به لقايش بخشيد و آغاز راهي جديد را تجربه كرد و دقيقا در همين زمان بود كه حجم فشار برخي حوزهاي احساسي، فعاليت هاي درسي، تحولات خانوادگي و ... - پيرو اصل دقيقه نود - نيز به اوج خود رسيده بود. وانگار همان شرايط با تمامي جزئيات و حواشي و اصولش در ماهها و روزهاي اخيرنيز قصد بازگشت و تكرار دارد. به گمانش پايان دوره و عصري ديگر فرا رسيده و انتظار دوره اي ديگر را مي بايست به نظاره نشست . پايان دوره اي كه بسيار از آْن آموخت و اولين تجربيات و آشنايي هاي با سيستم پيچيده اداري ايران را تجربه كرد وصد البته در حوزه شخصي و احساسي نيز بسيار بيش از آنكه در گذشته توانسته بود بياموزد ، آموخت، آموخته هايي كه تمامي آنها را مديون دوستان صبور و صميمي اش بوده و مي داند كه تمامي آنها در زندگي آينده اش به كار خواهند آمد .
اما اين بار نيز همه با هم از راه مي رسند: كار – حوزه احساسات- خانواده - حوزه اقتصاد- عرصه سياست و ...
و تمامي دست به دست هم خواهند داد و آغاز دوران جديدي از زندگي اش را رقم خواهند زد.
به نظر مي رسد حوزه مجازي و وبلاگ نويسي را نيزمي بايست همچنان به لشكر ديگر حوزها افزود و دو ماهي را به نظاره نشست و پس از دو ماه باز نوشت و گفت : آنچه را كه مي بايست گفت و نوشت.
رسوم كهن ، رسوم كهنه
رسوم و سنن ملت ايران را به دو بخش كهن و كهنه مي توان تقسيم كرد :آداب و رسومي كه شايد قديمي و سنتي باشند اما همچنان از محتوي و عمق خوبي برخوردار بوده و در دنياي جديد مي تواند به كار آيد: " رسوم كهن".
و سنني كه بوي فرسوگي وكهنگي آن به مشام ميرسد و نمي تواند نيازهاي عصر جديد را مرتفع و حتي در برخي شرايط خود سد ومانعي براي پيشرفت آدم ها مي شود:"رسوم كهنه".
يقينا پشت سر نهادن رسوم كهنه و نقد آن در جامعه سنتي ما، كاري بس دشوار و طاقت فرساست و بي شك پيامدها و هزينه هاي خاص خود را در پي خواهد داشت و صد البته با انقلابي يك باره و يك شبه نيز نمي توان رهي صد ساله را طي و تمامي آداب كهنه را پشت سر نهاده و به دور ريخت.اما نشستن و محافظه كاري ها و عدم حركت به خاطر هزينه هاي احتمالي نيز راه علاج نيست بلكه نيروهاي تحصيل كرده جامعه و گروههاي مرجع كه هدايت فرهنگي اجتماع را به دوش مي كشند مي بايست بر اين مساله واقف بوده و در تمامي شرايط ، با تشخيص مرزهاي آداب و سنن كهن و كهنه، جامعه پيراموني خود را در رسيدن به سر منزل مقصود رهنمون باشند، نه آنكه با عوام زدگي و فرو رفتن در لاك محافظه كاري- و از ترس اعتبار و شخصيت خود- بيش از پيش به چنين سنت هاي كهنه اي عمق بخشند كه به قول « قوام » :
« آدمي اعتباري را كه در طول زمان كسب مي كند نه براي آن است كه با خود به گور برد بلكه در زمان و موقعيتي خاص مي بايست از آن بهره جسته و آن را هزينه كند».
باشد كه چنين باشيم.
ارتجاع پست
جای ما اینجا نیست
ویران شدیم ما
ویران
ویران تر از همیشه
دیگر نفس نتوان کشید
اینک پایان تلخ یک انقلاب را با چشمان و گوش های خود میتوان دید و شنید
اندیشناکم سخت
که چون کارزار ارتجاع گشته ایم؟
نه می بینیم!
و نه می اندیشیم
نه می خوانیم گذشته را
نه آگاهیم
نه بیدار
و نه هوشیار
نمی دانم که با این جمع خاموش و نه چندان آگه از فردای خود چه باید گفت!
که ره گم کرده اند در این کویر خشک
و به دنبال« ماتم نان» می کنند فریاد
نمی دانم که چون از سرزمین خشک بنیاد این قشر کوته فکر
نان و آب ، چون می خواهد برخیزد
و آنانی که که خود مظهر بی عدالتی و تبعیضند
چون عدالتی را می خواهند به ارمغان آورند؟
مانده ام که چون ارتجاع پست دیگری را می بایست تحمل کرد
راي پدر بزرگ من
حدود اسفند ماه بود كه با قطعي شدن كانديداتوري نامزد اصلاح طلبان پيشرو، ما نيز فعاليت هاي سياسي مان را براي عرصه انتخابات شروع كرديم.
غيبت هاي مكرر و شبانه روزي من در اين چند ماه كاملا محسوس وگويا براي خانواده و از جمله پدر بزرگم بود و گهگداري نيز از فعاليتها و كانديداهاي موجود و ديدگاههاي آنان از من پرسش و سوال مي كردند و من نيز به گونه اي مستقيم وغير مستقيم تلاش خود را براي قانع كردن آنان براي راي به كانديداي مورد نظر خودم انجام مي دادم.
و بالاخره روز راي گيري فرا رسيد و من طبق معمول اين چند ماه، به تبليغ و تلفن به دوستان و آشنايان مشغول بودم و آنان را از خطرات موجود جريان هاي اقتدارگرا و ظهور فاشیسم و…!!! بيم وهشدار مي دادم كه ناگهان پدر بزرگم كه ساعتي قبل از خانه خارج شده بود به خانه بازگشت و با جمع خانواده مشغول به صحبت شد . او از صندوق هاي راي و ازدحام جمعيت!! و انتخاب كانديداي مورد نظر خود براي آنان سخن مي گفت و اينكه به چه كسي راي داده است!! پدر بزرگم مي گفت: اول صبح پس از نماز استخاره اي كرده و تفالي به قرآن زده و تصميم خود را براي انتخاب احمدي نژاد!! به عنوان كانديداي مورد نظر خود گرفته است!!!
من همچنان مشغول تلفن بودم و توجيه كردن دوستان كه چرا مي بايست به كانديداي مورد نظر من راي دهند!!


