تبليغاتX
برای فردا

يك سكوت آسماني تا طلوع

 

 

كوله‌بارم ،خالي از پر

با ملالي تلخ و چشماني نه چندان شاد

مي روم جايي فراتر از زمين

در كنار آسمان

در جوار رود شاد

در دل پهناي دشت

با سرشتي خالي از فرياد و داد

 

آگهم!!!

-         و شايد ناگهم-

به دنبال چه‌ام؟

جستجويي!!

گفتگويي!!

نغمه‌اي!!

نه!، تنها سكوتي!

يك سكوت

يك سكوت آسماني تا طلوع

 

نوشته شده توسط صفری در ساعت 9:55 | لینک  | 

نوشته هاي پست مدرن من!!!

 

دوستي ميگفت : نوشته هاي تو بر سه قسمند؛ نوشته هاي «كلاسيك»،«مدرن» و«پست مدرن».

نوشته هاي كلاسيك را نوشته هايي مي دانست كه از نظم و سياق خاصي برخوردار بوده و هدف از نوشتن آن كاملا هويداست،هم براي خودم وهم براي مخاطبم و مخاطبين به راحتي از هدف دروني من در نوشتن آن مطلب، مطلع ميشوند.

 نوشته هاي مدرن؛ نوشته هايي هستند،كه چندان از نظم نوشته هاي كلاسيك در آن خبري نيست و به نوعي خود هدف از نوشته ام را ميدانم، اما مخاطبم چندان منظور از چنين نوشته يي را نفهميده وبرداشتي جز آنچه من مد نظر دارم ،از نوشته ام خواهد داشت.

و اما متن هاي پست مدرن: او نوشته هاي پست مدرن مرا نوشته هايي مي دانست كه نه خود ميفهمم چه مينويسم و نه مخاطبان سر در مي اورد كه من چه مي گويم!!!(خدائيش اين ديگه بي انصافيه!! نه؟؟) نوشته هايي كه اصلا نمي دانم براي چه مينويسم و منظورم از نوشتنش چيست!! وخوانندگانم نيز گيج تر از من نه ميفهمند من چه ميخواستم بگويم و نه حتي به روي خود مي آورند كه نوشته ي من، بي در و پيكر است!! نمي دانم  شايد هم درست ميگويد!! هر چند در قالب طنز مطرح ميكرد ولي فكر كنم از آن طنز هايي بود كه چاشني زيادي در واقعيت و حقيقت داشت!!

در مجموع من هم اين پست از وبلاگم را به تمامي دوستان مدرن!! پست مدرن!! و كلاسيكم!! تقديم ميكنم:

آزاده  و ميتراي فرانسوي، باغ آئینه  ،هدا، گیتار و شعار،نچاق وچند تا دوست ناشناس ديگر كه خوانندگان هميشگي و كلاسيكم را تشكيل ميدهند.

نثر ما، پیام ایرانیان، بوی باران ، غبار ، سهیل ، پریناز ،من نه منم، ماه نو،مکتوب، مينو،مهتاب و... كه دوستان مدرن مرا تشكيل و گهگداري به وبلاگم سر ميزنند.

و دوستان پست مدرن كه از سر بيكاري و يا از بد حادثه از روي سايت هاي جستجو، سر از وبلاگ من در مي آورند!( راستي اين كلمات مدرن وپست مدرن و... را چندان جدي نگيريد و فردا به ما گير ندهيد، ها!!)

و البته يك مخاطب هميشگي!! گهگداري!! و ... را نيز فراموش نكنيم؛ محمد عزيز كه به قول خودش جز دسته " اصغر غضنفري" است و در هيچ كدام يك از دسته بندي هاي موجود نمي گنجد!!

 

نوشته شده توسط صفری در ساعت 0:18 | لینک  | 

استقبالي نه چندان جدي ،از يك حضور

 

اواخر هفته گذشته بالاخره بازي « ميام، نيام » آقاي هاشمي رفسنجاني پاياني يافت و ايشان رسما حضور خود را در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري، اعلام كردند. بسياري از كارشناسان سياسي و اقتصادي، در ماههاي اخير تحليل هاي متفاوتي از حضور وي در صحنه و استقبال مردم از او ارائه داده و ميدهند و برخي از آنان از جايگاه برتر او در شرايط كنوني اجتماع وآراء بالاي او سخن ميگويند، كه استناد بسياري از آنان نيز، نظر سنجي ها و فضاي موجود جامعه است.

 فارغ از تمامي حدث و گمان ها و نظر سنجي هاي ارائه شده، نحوه ورود هاشمي به صحنه و استقبال بازار اقتصادي از او براي من بسيار جالب بود. شايد بتوان بازار بورس اوراق بهادار را نبض اقتصادي يك جامعه دانست كه به كوچكترين تحولات يك جامعه واكنش نشان ميدهد و شاخصهاي روزانه آن با اندك تحول و تغييري در جامعه، دچار تلاطم و نوسان هاي منفي و مثبت ميشود.

از ماهها پيش، بسياري از كارشناسان اقتصادي از حضور هاشمي و آرامش نسبي بازار بورس سخن گفته و معتقد بودند بازار، استقبال چشم گيري از هاشمي در صورت حضور خواهد داشت، اما ظاهرا  واقعيت ها چيز ديگري را مي گويد .چهارشنبه هفته پيش، اولين روز اعلام حضور هاشمي بود، كه همه به طريقي انتظار رشد سنگين شاخص كل بازاربورس اوراق بهادار را درآن روز داشتند، اما تنها شاهد يك رشد چهل واحدي بوديم، رشدي كه شايد در ماههاي اخير به خاطر مسائل هسته اي ايران كمتر شاهد آن بوده ايم، اما رشد چندان محسوس و در خور توجه اي هم نبوده است و بسياري از كارشناسان اقتصادي نيز از عدم استقبال نه چندان جدي بازار و مردم از حضور هاشمي در صحنه متعجب شدند و حتي امروز(شنبه) بازار مجداد به شرايط گذشته خود- متاثر از فضاي بين المللي و مسائل هسته اي- بازگشت و شاخص كل تنها سه واحد رشد را به خود ديد.

 به نظر مي رسد اين استقبال كم رنگ، نشان از آن داشت كه بازار چندان هم به راههاي خروج از بن بست هاي بين الملي، توسط سياستمدار پيرايران، اميدي ندارد و مشكلات را بسيار عميق تر از آن ميبيند كه هاشمي به تنهايي بتواند رافع آن باشد. در هر صورت با اين تحليل، قصد بررسي دقيق جايگاه هاشمي در بين مردم را ندارم ، ولي فكر ميكنم تا حدي اين حركت بازار، ميتواند جايگاه حقيقي و واقعي هاشمي را در شرايط كنوني ، براي خودش و تحليل گران سياسي رهنمون باشد. و يك اصل براي همه سياسيون واقتصاديون بسيارشفاف تر شود و آن اين بود كه آنچنان هم كه عده اي حضور هاشمي و جايگاه  و تعداد آرا او را جدي و در حد اعلا پنداشته اند، نبوده وبسياري از آنچه اين روزها به چشم ميخورد، ترفندها و شگردهاي انتخاباتي بيش نيست وگرنه در لحظه تصميم گيري نهائي، معيارهاي مردم ايران اندكي متفاوت تر از آن چيزي است كه اين روزها در بوغ و كرنا ميشود!!!.

نوشته شده توسط صفری در ساعت 23:54 | لینک  | 

بايد ساخت خوشنود

 

بايد رفت

بايد بلند شد

بايد بست

بايد دويد

از بركه ي آب گرفته راكد

از روي صخره نوميد

عهدي براي ماندن

تا انتهاي جاده ي شدن

در امتداد جاده تاريك تاريخ

نزديك انقباض

در طول دشت انبساط

در امتداد زمان قدم زد

اينجا پرنده نيست

اينجا حيات نيست

اينجا غروب از ته جنوب

سر ميكشد برون

و انسان

 درياي بيكران انتظار نه چندان مفهوم ساده خويش است

اينجا طلوع نيست

بايد چرخه ي نه چندان مفهوم اين خاك زبر را چرخاند

بر پشت محور تكرار

چراكه انتظار شدن را ميتوان چشيد:

چراكه "سماور جوشان  مادر بزرگ سخن از آمدن ميگويد"

 در دور دست خانه اي آباد

چراكه در بركه ي به ظاهر آرام

  حراج صراحت

 حراج صداقت

به بيراه ي نفاق و دورويي مزور شده است

 نفري بايد

 با حضوري شكيبا

با حجمي از مبنا

در مدار شعور زمان

و در پشت درهاي روشن شب سياه

آسمان آبي را

در كوچه باغ تماشا

به نظاره در آورد

و خاك زمخت را

با آفتاب صريح خود

خوشنود سازد

بايد ساخت

خوشنود

بايد...!!!

 

نوشته شده توسط صفری در ساعت 0:46 | لینک  | 

وقتي عشق و عقل، آدم را كور ميكنه!!

 

دقيقا صبح همان روزي كه رسيد به جشنواره ي وبلاگ نويسان در همدان، اطراف ديواره هاي دانشگاه اطلاعيه هايي مبني بر هتك حرمت دختري و ضرب وشتم  او توسط پسري به چشم ميخورد و تعدادي هم ظاهرا با تجمع خود قصد بازگرداندن حرمت ها را داشتند !!. وقتي ديد يكي از دانشجويان مشغول نصب اطلاعيه بود جلو رفت و اصل ماجرا را پرسيد. او در جواب گفت ظاهرا عشق و دوست داشتن بيش از حد ،آن پسرك را كور كرده و براي رسيدن به هدفش دست به چنين عمل غير عقلاني زده!!!.

 

- تهران ، همين چند روز پيش

بعد از يك گفتگوي تلفني تصميم مگيره همديگر را بعد از سه سال ملاقات كنند . دو ساعت قبل از پرواز توي فرودگاه مهراباد قرار ميذاره.

و بالاخره آن دوست قديمي با چند دقيقه تاخير به محل قرار مياد،اما خيلي متفاوت تر از گذشته. ظاهرا خيلي رشد كرده !!از نامزد دوست داشتني! از تجربه هاي تلخ گذشته!! از خروج از ايران براي فرار از ازدواج و رويارو نشدن با واقعيت ها!! از آداب و سنن كهنه و كهن ايراني و ...ميگه.

پيش خودش فكر ميكنه اگر دو سال پيش چنين حرفهايي كه خودش هم اكنون ميزد را جلوش ميگفتي ، تكه بزرگت گوشت بود. اما او همچنان با حرارتي زياد ادامه ميداد و معتقد بود در گذشته راه را اشتباه رفته و عقلش او را كور كرده بود !!و از درك واقعيتهاي زندگي و زيبايي هاي آن عاجز بوده!!

نوشته شده توسط صفری در ساعت 23:31 | لینک  |