نان را از هر طرف كه بخواني درد است
شما فقط حق داريد...
حق داريد!!!..
شما حق هاي زيادي داريد!
مرز زندگي خصوصي شما از اين مامور تا آن يكي مامور است
و تعريف زندگي خصوصي را بايد از نفري كه پشت سرتون ايستاده بپرسييد
آدم هاي بغل دستي، آدم هاي خوبي هستند
اونها برخي مواقع ممكنه فكر كنند!!
و شايد هم ....
و يا ممكنه به فكر كردن تو نگاه كنند
در بين مرزهاي خصوصي زندگيت، ممكنه فكر كردن تو را هم ببينند
نه،!!! بيراهه رفتيد
آزادي تو را همون معلم كلاس اول دبستان تعريف مي كنه
حتي اگر از اول بهار كلاس درس را شروع كرده باشي
يك نفر اون بالا ايستاده
اميد ميده
هر چند جلويي و پشت سري مركز يك دايره قرارت بدهند
و اطرافت، يك خط پر رنگ بكشند
بغل دستياها چشم هاشون خيلي مي بينه!!
درد فرهنگ و اخلاق گيجت نكنه؟؟
همه چيز ديگري ميگويند
.....؟؟!!!
نان را از هر طرف كه بخواني درد است
... و "انسان كامل" سقوط كرد
و فرداي همان روزي كه به خيال خام خودمان تحولي شگرف آفريده و ضربه اي سنگين به ساختار حاكميت وارد كرده بوديم، تنديس انسان كامل را در بدترين شرايط از مركز شهر فرو كشيده و شباهنگام كشان كشان ، به پشت كوههاي شرق اصفهان، به انبار شهرداري منتقل كردند و ما نيز در تصورات خام خودمان ، با يك تير چند نشان زده بوديم:
حاكميت را با عدم مشاركت خود در انتخابات شوراها ،با چالشي جدي مواجه ساخته بوديم !! و در عين حال ساختار شهري را يك دست كرده ،تا ازكش و قوس هاي سياسي نجات يافته و شاهد تحولي شگرف در فضاي شهري و آباداني آن به دست آبادگران خيالي !!باشيم.
اما در غروب همان روز بود كه دريافتيم:
"و ناگهان چه زود دير مي شود".
تنديس زيبا و دوست داشتني "انسان كامل" كه در مقابل كتابخانه مركزي شهرداري اصفهان نصب شده بود را كه به ياد داريد، تنديسي كه همگان در رؤيت آن شگفت زده و تحسين را بر دستان سازنده آن روا مي داشتند.
انسان كامل را از همان روزهاي اول چشماني ديدنش نبود و شب و روز نفرين بر او فرستاده و نيمه شب ها با سنگ و چوب و شعله هاي آتش ،به سراغش مي آمدند و خوابش را مي آشفتند و چه بسا كه بارها و بارها ،پيكره نهيف و زيبايش در آتش تحجر و حماقت متعصبان خشك انديش، سوخت .
در اين هنگام بود كه مسؤلان وقت شهر نيز به اين نتيجه رسيدند كه تنديس زيباي "انسان كامل" برايند مردم اين ديار نبوده و همان بهتر كه تنديس نيمه سوخته را در مركز شهر رها كرده تا همگان نهايت تحجر و حماقت اين دون سفتان را دريابند . واما حديث ما :
ما در تصور خام خود تصميمي ديگر ساخته بوديم و خواستيم با حركتي سلبي !! انسانهاي كامل را در سطح شهر زيبايمان، گسترش دهيم و بساط كوته فكران عصر خويش را جمع كنيم. اما ظاهرا نتيجه چيز ديگري از آب در آمد.
وقتي كه همه منتظر بوديم تا در اولين گام پروژه هاي كلان شهري عريض و طويل ، در گستره شهر ، توسط به ظاهر آبادگران شهرمان!!! راه اندازي شود، به جان تنديس ها ونمادهاي اصفهان افتاده و بزرگترين گام خود را براي اسلامي و ارزشي كردن شهر با تعويض نام خيابانها وكوچه ها آغاز كردند!!! و ما نيز نه تنها هيچ از حركت منفعلانه خود ، عايدمان نشد، بلكه آن پيكره نيمه سوخته "انسان كامل" را نيز از نظر گاه شهر بيرون رانده ،تا خيال خود و همه را راحت كرده باشيم و هر چند پس از آن شبهاي بسياري را در غياب "انسان كامل" غمين واندوهگين به سر برديم، اما "انسان كامل" با ضميري آرام و خيالي آسوده بر پشت كوههاي شرق اصفهان خزيد و از شرارت ها و تعصبها و كوته فكري هاي پيرامونيان خود، نجاتي يافت.
انحلال" تحكيم وحدت" با كمترين هزينه
خبرديدار امروز "اعضا شوراي عمومي دفتر تحكيم وحدت"!!! با مقام رهبري را كه تصور مي كنم اكثر شما از طريق رسانه هاي گروهي شنيده باشيد.
شايد انجمن هاي اسلامي دانشجويان دانشگاههاي كشور( دفتر تحكيم وحدت) رامي توانستيم تنها تشكلهاي غيرحكومتي و مستقل از حاكميت بدانيم، كه ظاهرا برنامه هاي مفصل حضرات ، اين تشكل را نيز از مسير اصلي خود خارج كرده است. به گمانم پروژه انحلال تحكيم وحدت، پروژه اي نيست كه سابقه ي آن تنها به سالهاي اخير باز گردد بلكه از همان سالهاي 68 به بعد، جريان هاي محافظه كار به هر طريقي ( از ايجاد تشكلهاي موازي همچون جامعه اسلامي دانشجويان گرفته تا محدود كردن انجمن هاي اسلامي در داخل دانشگاهها) تلاش در ناكارآمد و بي اثر كردن تشكيلات هاي تحكيم وحدت داشتند . آنان پس از حوادث كوي دانشگاه در سال 78 ، به يك نكته اساسي پي بردند و آن بي سر كردن جنبش دانشجويي بود، چرا كه در اين حالت، به راحتي دانشگاهها در اختيار آنان قرار گرفته و قابل كنترل بودند و يقينا تنها تشكلي نيز كه قدرت سازماندهي و فعاليت هاي تشكيلاتي عليه آنان را داشت تشكلي جز تحكيم وحدت نبود.
هر چند جريان راست، در دهه هاي هفتاد كمتر توانست به اهداف خود در اين زمينه دست يابد ولي ظاهرا در سالهاي اخير تا حدي تلاش هايش قرين با موفقيت بوده و به اهداف خود در انحلال تحكيم وحدت نزديكتر شده است. انان به خوبي اين نكته را مي دانستند كه چناچه با حركات سخت افزاري وچكشي بخواهند ، اين تشكل را منحل و از صحنه خارج كنند، يقينا هزينه هاي زيادي را متحمل خود و ساختار حاكميت خواهند كرد لذا پس از سال 78 ، نفوذ به داخل تشكيلات هاي دفتر تحكيم و فروپاشي از درون، را در دستور كار خود قرار داده وبا ايجاد اختلاف هاي دروني و انشعاب هاي پي درپي ، تمام تلاش خود را براستحاله و فرو پاشي و به يغما بردن نام تحكيم وحدت گذاشتند و اينچنين شد كه پس از چند سال امروز " بيش از دو هزار نفر از اعضا مجمع عمومي اين تشكل به ديدار مقام رهبري مي شتابند"!!! و رسانه هاي خبري آنان نيز با وقاحت هر چه تمام تر دربرنامه هاي مختلف خبري خود، بازتاب اين ديدار را منعكس مي كنند.
اما نكته جالب آنجاست ، كه چگونه دوهزارنفر!!!از اعضا اين تشكل( آن هم صرفا ازشهر تهران) به ديدار "آقا" شتافته اند. آخر تا آنجايي كه ما به ياد داريم ، بيش از پنجاه انجمن زير مجموعه دفتر تحكيم بوده- البته قبل از انشقاق- و شوراي عمومي اين تشكل را نيز دو نفر از هر انجمني تشكيل، كه در مجموع در خوشبينانه ترين حالت، اعضا شوراي عمومي به بيش از 120 نفر نمي رسيدند . البته شلوغ ترين نشست هاي تحكيم وحدت نيز مربوط به نشست هاي ساليانه اين تشكل مي شد كه از هر دانشگاهي هفت نفر و نهايتا مجموع آنان به چهار صد نفر هم نمي رسيد . حالا اين حضرات " بيش از دو هزار نفر از اعضا شوراي عمومي تحكيم وحدت"- ان هم صرفا از شهر تهران- را چگونه سازماندهي و به ديدار " آقا" برده اند ، بماند!!!!!
تصور مي كنم تا دير نشده بايد كاري كرد چراكه يقينا حركت بعدي آنان برخورد با ته مانده هاي تشكل اصلي تحكيم وحدت و كساني خواهد بود كه با اسم تحكيم وحدت فعاليت و نام مقدس دفتر تحكيم وحدت را خدشه دار مي كنند!!!( البته اگر چيزي تا كنون از تحكيم وحدت مانده باشد!!!)
در نقد استراتژي خواب فعال
تصور نمي كنم دوستان به همين زودي فراموش كرده باشند، آنچه درچندين سال گذشته برسرجامعه ايران گذشته ، از خوبي ها و بدي ها، از موفقيت ها و عدم موفقيت ها،از سامان ها و بي ساماني ها و ...
اگر به ياد داشته باشيد سه سال پيش درچنين روزي،اوج استراتژي بازي سياسيون ايران بود، زماني كه عده اي دم از "آرامش فعال" مي زندند و عده اي ديگر خواستار "مقاومت مدني" بودند و چند صباحي بعد سر و كله استراتژي هايي همچون "بازدارندگي فعال" سبز شد. ( نترسيد و از خواندن مطلب منصرف نشويد لطفا) نمي خواهم در اينجا به بررسي و نقد آنچه در ساليان گذشته بر سرمان گذشته بنشينم، تنها به عنوان يك شهروند ايراني و عضوي از اين جامعه در فضاي موجود،احساس بسي خطر مي كنم، احساسي كه تصور مي كنم در دهه هاي سي نيز، براي عده اي مردم اين ديار بوجود آمده و پيامدهاي نه چندان روشن آن در دراز مدت، گريبانگير كل جامعه ايران شده ، اگر تنها كمي به عقب تر برگرديم و بنگريم كه چگونه فعالان سياسي و فرهنگي و نخبگان اين ديار، پس از كودتاي مرداد 1332 ، در لاك هاي خود خزيده و مستاصل و مايوس،چشم هاي خود را بر حقايق بستند و عده اي نيز هجرت ازموطن خويش را برماندگاري ترجيح دادند و مستبدان و اقتدار گريان عصر در عدم حضور مردم و نخبگان در عرصه عمومي، كردند آنچه را كه خواستند و سر انجام نيز همه ديدند كه چگونه غده چركيني كه پس از سالهاي 1332 در پيكره ي اين اجتماع رويش كرد، در انقلاب و انفجار 57 به درست يا اشتباه سر باز كرد.
و البته به اعتقاد بسياري از انديشمندان نيز، هزينه هاي پنجاه سال اخير، بي ارتباط با كم كاري ها و انزواي پس از سالهاي 32 نخبگان و مردم نبوده و يقينا امتداد آنچه كه هم اكنون نيز بر سر اين كشور مي گذرد سرانجام و فرجامي جز آن نتايج تلخ را براي جامعه در پي نخواهد داشت و تصور مي كنم بزرگترين آفتي نيز كه هم اكنون بسياري گرفتارش شده ايم؛ بي عملي، ياس و خمودگي و بي تفاوتي است به آنچه پيرامونمان مي گذرد ، كه در يك كلام چنين روندي را استراتژي" خواب فعال" نام مي نهم كه البته ظاهرا اتخاذ چنين استراتژي در شرايط كنوني ، كلاس و شانيت اجتماعي بسياري نيز به همراه دارد!!! تنها كافي است به همه بد و بيراه گفته و همه را خائن و خود را از همه چيز مبرا بداني و در موضعي سوپر راديكال به همه دشنام بدهي . نمي دانم شايد هم همين حضرات راه را به درستي رفته و ما در اشتباهيم!! شايد!!!
مطلبم را با شعري از دوست شاعرم " فروغ كريمي " تمام مي كنم شايد نفسي تازه بر پيكره ي خسته و خموده اجتماعمان باشد:
مرده خوارهاي آسمان: كلاغ ها
دوباره نوحه مي كنند، به روي دوش خسته مان
سياه جامه كرده اند كه آفتاب
ميان توده هاي ابر، دوباره دفن مي شود
و ما ستاره ها، تمام وارثان شب
در انتظار ديدن ستاره ي پر ازغرورصبح
هميشه كور مي شويم!!!
... !!!!
نقطه سر خط


