و ناگهان چه زود دیر می شود!
امروز بعد از هفته ها فرصتي يافتم و سري به وبلاگم زدم. گفتم حداقل به روزش کنم تا اثري باشد از اينکه ما کماکان – به دور از چشمان خداوند- زنده ايم و زندگي مي کنيم! مطلب زير به مناسبت روز خبرنگار در يکي از نشريات محلي به چاپ رسيد.
انگيزه اي براي نماندن
از بس نوشتم « رئيس فلان سازمان گفت»، «آقاي فلاني افزود» ، «آقاي مدير كل در ادامه تصريح كرد» و ... خسته شدم . بگذاريد يك بار هم شده «من بگويم »، « من تصريح كنم» من در نوشته اي مطبوعاتي «گزارش عملكرد و گزارش كار » بدهم . اين همه از زبان فلان مدير كل و فلان رئيس نوشتيم! بگذاريد بك بار هم كه شده براي خودمان بنويسم و از خودمان بگوييم. .
از سال 80 كه رسما نام خبرنگار را با خود به يدك كشيده و كار خبر و اطلاع رساني را در رسانه هاي گروهي استان اصفهان آغاز كردم را شايد بتوانم اوج اقناع دروني و رضايتمندي از خود بنامم. اما دريغ از آنكه اين آغازين پر زرق و برق، پاياني نه چندان خوشايند را به همراه خود داشت..
چه سالهايي كه با هزارن آمال و آرزو براي ايجاد تحول و انقلابي در درون و برون سپري شد اما هيچ نشد كه نشد! شايد اندك تحولي در درون ! اما دريغ از كمترين تحول در جامعه پيرامون و مردمان حاشيه اش!!
با هزاران اگر و مگر و سانسور دروني و بيروني مطلبي زائيده ميشد! البته كاملا حواس را جمع مي كرديم كه به كسي بر نخورد! آقاي مدير! آقاي روابط عمومي! آقاي مردم! آقاي قوميت! آقاي اقليت! آقاي حزب سياسي!آقاي مدير مسول كه دغده نانش و آگهي اش از قلم تو به مراتب ارزشمندتر بود! آقاي سردبير! آقاي نيروي انتظامي! آقاي كارمند! آقاي كارشناس! اصلا در اين اصفهان انگار همه چيز برعكس كشور است. براي چهار خط نوشتن، حواست بايد به همه چيز باشد جز به دادگاه و فلان شعبه دادگستري! كمتر پيش مي آيد كه پاي قلم كسي به دادگاه و زندان باز شود. بزرگترين محكمه ها همان روابط عمومي ها و چهار تا كارشناس مسول آگهي هاي سازمان ها و ارگان ها هستند! بزرگترين دغدغه نويسنده ، روزنامه هاي نامرئي محلي هستند كه براي انتشار مطلبت غايبند و بزرگترين زندان ها مردمان شفاهي مسلكي هستند كه حرف «فلان زنه سر كوچه»! و «فلان آقا توي تاكسي»! به مراتب از هزار نوشته و تحليل تو اعتبار و بردش بيشتر است. اصلا انگار همه در اين ديار عادت كرده اند كه اخبار روزمره شان را از كف شهر و توي تاكسي و اتوبوس و سر خيابان ها جمع كنند. اتفاقا بزرگترين شركتها و نهادهاي اقتصادي در اصفهان هم آنهايي هستند كه سر زبان ها افتاده و بيشترين تبليغاتشان سينه به سينه و شفاهي بوده..
حالا فرض كه از تمامي اين مسائل بگذري و فكر و ذهنت را متمركز كني تا نوشته اي بنويسي . اگر كلي خاطرت را خواستند و آشنا و پارتي درست حسابي داشتي ، آقاي سردبير مطلبت را در بخشي از صفحه -كه خداي ناكرده مزاحمتي براي آگهي محترم ايجاد نكند- جاي مي دهد! درباره ريالي حق الزحمه و حق و حقوق هم كه اصلا نبايد حرفي بزني. اصلا قباحت دارد بابت كار فرهنگي آن هم در عرصه مطبوعات از كسي پولي مطالبه كني! حقوق آخر برجت نق و نوق فلان روابط عمومي بوده و پاداش ساليانه ات اظهار نظرهاي بي چارچوبه خوانندگاني كه كمتر ميشد حتي مطلبت را كامل خوانده باشند! البته شما بيمه ابولفضل هم هستيد و انشاله اگر خدايي ناكرده زبانم لال مشكلي برايتان پيش بيايد ائيمه معصومين ياريتان مي كنند.
پيري و كوري و بازنشستگي هم اصلا نداريد . مگر فعاليت فرهنگي و كار فرهنگي باز نشستگي دارد كه شما بخواهيد از بيمه اش استفاده كنيد!!
حقيقتا من متوجه نمي شوم كه چرا برخي دوستان همچنان خبرنگارند و همچنان مي نويسند! باور كنيد ماندن در حوزه خبر و مطبوعات واقعا در اين شرايط طاقت فرساست. اصلا اين آقايان قاضي القضات برخي محاكم قضايي حق دارند كه تصور كنند كه برخي مطبوعات و خبرنگارها ستون پنجم دشمنانند! و از آن طرف مرزها هدايت مي شوند و حق و حقوقشان را مي گيرند! وگرنه مگر آدم عاقل مي آيد بدون هيچ و حقوق و مزايا و بيمه و ... در حرفه اي باقي بماند و تازه صبح تا غروب هم جواب عملكرد همه دنيا را به افكار عمومي باز پس بدهد! واقعا من هم بودم يا در عقل و درايت چنين آدم هايي شك مي كردم ! يا حساب و كتاب هاي ارزي و خارجيشان را چك مي كردم!!
واقعا هميشه برايم سوال بوده كه اين همه مديركل و رئيس و مدير عامل و... كه از اين جلسه به آن جلسه در حال تردد و در تمامي نشست هايشان خبرنگان رسانه هاي گروهي هم حضور دارند و از تمامي جامعه به آنها نزديكترند ، يك بار شده از يكي از آنها درباره وضعيت زندگي و معيشت و بيمه و اقتصادش بپرسد! اين آقايان «اداره كار» كه اين همه براي حق و حقوق كارگر احترام قائلند و چنانچه كارگري شكايتي داشته باشد كلي بازرس و كارشناس و ... تشكيل پرونده داده و حق و حقوق كارگر را پيگيري مي كنند، خدا وكيلي تا الان يك بار شده وضعيت اين كارگران قلم به دست بي جيره و مواجب را در سطح استان پيگيري كند!؟ يك بار پيگيري كرده اند كه چند درصد از فعالان مطبوعاتي بيمه اند !!و يا اينكه وضعيت حقوق و مزايايشان چگونه است؟!!
آن اوايل كه وارد حوزه خبر و مطبوعات شدم تصورم اين بود كه عمده ترين علل عقب ماندگي مطبوعات در اصفهان، عدم وجود نيروهاي خبره و حرفه اي در سطح رسانه هاي گروهي است اما بعدها به اين نتيجه رسيدم كه تمامي مشكلات، معلول شرايط موجود است. شرايطي كه همه را مستاصل مي كند و هر كس در اين فضا و بستر قرار بگيرد چند سالي نمي گذرد كه مايوس و بي انگيزه يا به سان ما فرار از اين حوزه را بر قرار ترجيح مي دهد و يا اسير فضا و شرايط ميشود.
ويژه نامه يي براي عشق و دوستي!
1- سال 1375 است . اوج تحصيل و درس و مشق. سال، سال كنكور است . اما علي رغم تمامي شرايط ، روزنامه «سلام» فراموش نمي شود. روزنامه خر نيستم اما روزنامه خوان هستم. هر روز بعد از سالن مطالعه سري به خانه عمو زده و تا تمامي صفحات روزنامه سلام را چرخي نزنم به خانه نمي روم.
2- سال 76، سال ورود به دانشگاه و اوج تغير و تحولات سياسي است. از ترس اينكه مبادا از درس و تحصيل عقب بمانم وارد هيچ تشكلي نشده و تنها به شركت در مراسمات سياسي و مطالعه روزنامه هايي كه مثل قارچ از زمين مي رويند! بسنده مي كنم.
3- سال 77 است كه متوجه مي شوم درس و مشق در دانشگاه شعاري بيش نسيت ! وارد انجمن اسلامي دانشجويان مي شوم. در انتخابات شركت و عضور شوراي دانشكده مي شوم. حداقل روزي سه الي چهار روزنامه هم مي خوانم.
4- سال 78 هم مثل 77 اما به مراتب شلوغ تر و پر مشغله تر مي گذرد.
5- سال 79 سال فراغت از تحصيل است. روزانه چهار الي پنج روزنامه مطالعه مي كنم. از راست، چپ ، اپوزوسيون و ... ماهنامه هاي تئوريك را گهگداري مي خرم اما فرصتي براي خواندن تمامي مقالاتش نمي يابم. برگزاري مراسم ها، شركت در جلسات، فراكسيون و فراكسيون بازي و...
6- در سال 80 بين دو راهي سربازي و فوق ليسانس راه حل اول را انتخاب مي كنم. در اولين فرصت امريه اي از جهاد دانشگاهي گرفته و اعزام مي شوم. پس از ورود به جهاد اولين ايده كه به ذهنم خطور مي كند پيگيري و راه اندازي شعبه خبرگزاري دانشجويان( ايسنا) در اصفهان است. ديگر خود خبر شده ام. روزانه دهها روزنامه مطالعه مي كنم ، البته جز سايت ها خبري و اخبار شفاهي و ... . . مثلا سردبير خبرگزاري نوپاي ايسنا در اصفهان شده ايم!
مجلات تئوريك هنوز ترك نشده و كماكان مطالعه مي شود.
7- 81 و قسمتي از 82 هم مثل سال هشتاد مي گذرد و تازه متوجه مي شويم كه ما خبرنگار از آب درآمده ايم!
8- دغدغه معيشت بحث اصلي سال 83 را تشكيل مي دهد لذا ترجيح مي دهم وارد ساختار اداري دانشگاه شوم. اما آنجا نيز روزنامه و خبر و مطبوعات ولمان نميكند. مسوليت هفته نامه اي راپذيرفته و كماكان خبرنگار باقي مي مانيم. مطالعه روزنامه كماكان ادامه دارد، اما نه به مانند سال هاي گذشته. حداكثر هر روز يك روزنامه! البته اكثرا اقتصادي!
9- با مطالعه هفته اي يك روزنامه و چند هفته نامه درماه و اگر فرصتي شد مطالعه برخي كتب درسي فوق ليسانس، سال 84 هم سپري مي شود. هر روز تيترهاي رونامه سياسي را مرور كرده و نهايتا يك روزنامه اقتصادي مي خرم و راهي منزل مي شوم!
10- فكر كنم كل تعداد روزنامه اي كه در سال جاري خريده ام به بيست روزنامه هم نرسد. هفته نامه و ماهنامه و كتاب هم كه هيچ!! حرفش را نزنيم بهتر است. ديروز متوجه شدم كه هنوز ويژنامه هاي مطبوعات در ايام نوروز همچنان در منزل گرد و خاك مي خورد و مطالعه نكرده ام! هر روز پس از ترك محل كار به نزديك ترين كيوسك روزنامه ميروم. حوصله مرور كردن تيتر رونامه هاي اقتصادي را كه ندارم چه رسد به خريدنش! تيتر روزنامه كيهان و رسالت را مروري كرده تا متوجه شوم فردا در مملكت چه خبر است و باد از كدام سو مي وزد!
البته تيترهاي كليشه اي ديگر روزنامه ها را هم نگاهي مي اندازم و رد مي شوم. از يكي از دوستان sms دريافت مي كنم.« نشريه مدرسه را حتما بخريد!». تيتر روي جلد اين است: ويژه نامه عشق و دوستي با آثاري از دكتر سروش، سعيد حجاريان، مصطفي ملكيان، مرتضي مرديها،و... !!!! كم مانده بود بهزاد نبوي و تاجزاده هم بيايند درباره عشق و دوستي بنويسند!!! نشريه را مي خرم. تعطيلات چند روزه نزديك است. شروع نشريه همان و پايان آن همان! در چند روز تعطيلات تمامي مقالاتش را مي خوانم( البته نه تمامي تمام!) . باورم نميشد كل مقالات ويژه عشق و دوستي را بخوانم! بعد از مطالعه نشريه متوجه شدم حدود ده سال پيش مي بايست چنين نشرياتي را مي خواندم! همان زماني كه بسياري از همكلاسي هاي دانشگاه ساعتها وقتشان را در كوريدورهاي دانشكده صرف همين مباحث مي كردند! در اولين برخورد از دست خودم به شدت عصباني هستم!! اما وقتي فكرش را مي كنم كه آقاي مرديها و حجاريان و... بعد از پنجاه سال متوجه شده اند كه درباره چنين حوزه هايي هم مي توان نوشت! به خودم اميدوار مي شوم!!!
رخوت فراگير
هيچ كس تصورش را نمي كرد كه برخوردهای غير عقلانی با نسل جوان دانشجو !! و سیاست ها نسنجیده حاکمان در این زمینه ، زماني گريبان جوانان همفكر با حاكمان و حاكميت يكدست را هم بگيرد، به گونه اي كه فعاليت و تلاش بي وقفه جوانان محافظه كار را هم تحت الشعاع قرار دهد!!
سالي كه گذشت دانشگاهها كمترين فعاليت و تحرك را در خود ديد به گونه اي كه در برخي دانشگاه ها حتي از يك مراسم پيش پا افتاده و سطحي هم خبري نبود چه رسد به تجمع و اعتراض و ...
شخصا تصور مي كردم كه اين سكوت و ركود تنها ويژه بخشي از دانشجويان و تشكل هاي سياسي دگر انديش است، وگرنه ديگر دانشجويان هر كدام به فعاليتها و اقدامات خود در حوزه علايقشان مشغولند . اما تنها كمي تامل و پيگيري مرا به اين نتيجه رساند كه در سال گذشته نه تنها از تشكل هاي سياسي بلكه از تشكل هايي نظير انجمن هاي علمي ، نشريات دانشجويي و كانون هاي دانشجويي هم خبري نبوده و با كمترين تحرك و فعاليت، سال را سپري كرده اند. پيش خودم گفتم تشكل هاي محافظه كار دانشگاه ها و همسو با جريان هاي حاكم، حتما در يك سال گذشته مي بايست كولاك كرده و كل فضاي داشگاهها را در اختيار خود گرفته باشند اما هر چه به ذهنم فشار آوردم حداقل در دانشگاه اصفهان حركتي و مراسمي در خور و شان و جدي از اين تشكل ها در سال گذشته به ذهنم نرسيد.
چند روز پيش يكي از دوستان جامعه اسلامي دانشجويان را ديديم كه در سالهاي گذشته يكي از فعال ترين افراد تشكل مذكور بود . علت ركود تشكل هاي راست و نيروهاي سياسي و فرهنگي جريان حاكم در درون دانشگاهها را جويا شدم و اينكه چرا در فضايي به اين مساعدي !! آنان از فعاليت امتناع مي ورزند و از آنها خبري نيست. با كمي تامل اصل حرف مرا در ركود كلي در دانشگاهها پذيرفت و در جواب گفت:
در گذشته يكي از بزرگترين اهداف ما در برگزاري مراسم ها، تاثير گذاشتن بر روي فعاليتها و ديدگاههاي طيف هاي مقابل بوده و همين بزرگترين انگيزه و روحيه بوده كه در مقابل فلان مراسم تحكيم وحدت و دعوت فلان شخصيت ما نيز مراسمي ترتيب داده و يكي از چهره هاي منتسب به خودمان را جهت سخنراني به دانشگاه دعوت كنيم اما در سال گذشته با ركود در جريان هاي مقابل، انگيزه براي تحرك در ما نيز وجو نداشت. از ديگر سو بسياري از دوستان ما يا جذب ساختار اجرايي و اداري حاكم شده اند، يا مشغول توجيه عملكرد حاكمان و لذا كمتر كسي فرصت مي يابد كه براي فعاليت هاي دانشجويي برنامه ريزي كند.
اين دوست عزيز بي انگيزگي در جوانان و ركود در فعاليت هاي گروهي را صرفا مختص دانشگاه ها نمي دانست و مدعي بود كه در تشكل هاي مذهبي خارج از دانشگاه نيز اين ركود به چشم مي خورد به گونه اي كه در سالهاي اخير تعداد نيروهاي فعال در تشكل عاشورائيان( يكي از تشكل هاي مذهبي جناح محافظه كار در سطح شهر اصفهان) نيز به كاستي گرائيده و كمتر كسي انگيزه و حوصله فعاليت و برنامه ريزي را دارد.
ظاهرا حاكمان و متوليان سياستهاي چند سال گذشته ، بسيار بيش از آنچه خود پيش بيني مي كردند در اهداف خود موفق بوده اند به گونه اي كه دامنه بي خيالي و بي انگيزه گي و رها كردن حاكميت به حال خود!!! گريبانگير نيروهاي خودي! و جوانان خودشان نيز شده است؟؟؟!!!
فصلي براي مطالعه
چند روز پيش به دعوت يكي از دوستان به جلسه اي رفتم كه محور جلسه پيرامون مباحث شريعت و اخلاق و ... بود. يادم مي آيد آن قديم نديم ها كه به چنين جلساتي مي رفتيم با كوله باري از سوال وارد مي شديم و با كوله باري سنگين تر خارج. اما امروز از اين خبرها نبود . اول تا آخر جلسه را نشستم و به دوستان نگاه كردم. برخي حرف ها را كه مي فهميدم، سوالي پيرامونش نداشتم و برخي مباحث را نيز كه اصلا نمي فهميدم!!
حقيقتا فاصله زيادي از حوزه تئوريك و مباحث ريشه و كليدي گرفته ام. صد البته طبيعي هم هست كه وقتي در سال تعداد كتاب هايي را كه مطالعه كرده اي به تعداد انگشتان دست هم نرسد و حتي از مجلات علمي و مقالات كليدي هم خبري نباشد ، نتيجه اش همين مي شود!! چند صباحي است كه ديگر نه در حوزه شريعت و .... بلكه حتي در حوزه سياست هم كه هميشه درگيرش هستيم مطالعه عميقي نداشته ام! چرايش را هم خودم بهتر از همه مي دانم!! اما اميدوارم اين كم مطالعه گي – و بهتر بگوييم بي مطالعه گي- چندان به درازا نكشد!

